› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1484

همچو آتش هرکه را دود طلب در سر بود

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه ربودردیف بوددشواری میانه

همچو آتش هرکه را دود طلب در سر بود

هر خس و خارش به اوج مدعا رهبر بود

می‌زند ساغر به طاق ابروی آسودگی

هر که را از آبله پا بر سر کوثر بود

بی‌هوایی نیست ممکن گرم جست‌وجو شدن

سعی در بی‌مطلبیها طایر بی‌پر بود

خاک ناگردیده نتوان بوی راحت یافتن

صندل دردسر هر شعله خاکستر بود

ازشکست خویش دریا می‌کشد سعی حباب

نشئهٔ کم ظرف ما هم کاش از این ساغر بود

چاک حرمال در دل و سنگ ندامت بر سر است

هرکه را چون سکه روی التفات زر بود

شمع را ناسوختن محرومی نشو و نماست

عافیت در مزرع ما آفت دیگر بود

نیست اسباب تعلق مانع پرواز شوق

چون نگه ما را همان چاک قفس شهپر بود

ضبط آه ما چراغ شوق روشن کردن است

آتش دل آبروی دیدهٔ مجمر بود

در محیط انقلاب امواج جوش احتیاج

حفظ آب‌روست چون گوهر اگر لنگر بود

هرکه از وصف خط نوخیز خوبان غافل است

در نیام لب زبانش تیغ بی‌جوهر بود

حاصل عمر از جهان یک دل به دست آوردن‌ست

مقصد غواص از این نه بحر یک گوهر بود

چون مه نو بر ضعیفیها بساطی چیده‌ام

مایهٔ بالیدن ما پهلوی لاغر بود

رونق پیری‌ست بیدل از جوانی دم زدن

جنس گرمی زینت دکان خاکستر بود

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗