› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 190

لغزشی خورده ز پا تا سر ما

وزن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)قافیه رماردیف مادشواری دشوار

لغزشی خورده ز پا تا سر ما

خنده دارد خط بی‌مسطر ما

ذره پر منفعل اظهار است

کو هیولا و کجا پیکر ما

می‌نهد بر خط زنهار انگشت

موی چینی ز تن لاغر ما

خنده‌زن شمع ازین بزم گذشت

گل بچینید ز خاکستر ما

جهد از آیینهٔ ما زنگ نبرد

منفعل شد کف روشنگر ما

خواب ما زیر سیاهی بالید

سایه افکند به سر بستر ما

عمرها شد که عرق می‌گرییم

شرم حسنی است به چشم تر ما

حیف همت که زمانی چو حباب

صدف بحر نشد گوهر ما

چهرهٔ زرد، شکنها اندوخت

سکه زد ضعف کنون بر زر ما

عجز طومار طلبها طی کرد

مهر شد آبله بر دفتر ما

شمع حرمانکدهٔ بیکسی‌ام

پا مگر دست نهد برسر ما

رنگ پرواز ندیدیم به خواب

بالش ناز که دارد پر ما

علت بی‌بصری را چه علاج

نگهی داشت تغافل گر ما

نیست پیراهن دیگر بیدل

غیر عریانی ما در بر ما

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
شرم
حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗