› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 352

تا زند فال‌گهر بیتابی آهنگ است آب

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه نگاستابردیف است ابدشواری دشوار

تا زند فال‌گهر بیتابی آهنگ است آب

نعل درآتش به جست‌وجوی این رنگ است آب

گرچه با هررنگ از صافی یک آهنگ است آب

در دم تیغت زخون خلق بیرنگ است آب

حرف ارباب نصیحت بر دل‌گرم آفت است

شیشه چون درآتش‌افتد بر سرش سنگ است آب

قامت خم‌گشته چون موج از خروش دل‌گداخت

از صدای دلخراش ساز ما چنگ است آب

می‌کند در خود تماشای بهارستان رنگ

از برای سرخوشی در طبع‌گل بنگ است آب

پیکر تسلیم ما چنگ بساط عیش ماست

چون به پستی می‌شود مایل جوش آهنگ‌است آب

دام اندوه است ما را هرچه جز آزادگی است

منصب‌گوهر اگر بخشد دل تنگ است آب

از سراب اعتبار اینجا دلی خوش می‌کنم

ورنه از آیینه وگوهر به فرسنگ است آب

عجز پیری جرأتم را در عرق خوابانده است

نغمه از شرم ضعیفیهای این چنگ است آب

کیست ازکیفیت‌کسب لطافت بگذرد

در مقام شیشه‌سازیها دل سنگ است آب

زندگی از وهم و وهم از زندگی بالیده است

عالم آب است بنگ و عالم بنگ است آب

زین چمن‌یک برگ بی‌بال و پر پرواز نیست

بیخبر شیرازه‌بند نسخهٔ زنگ است آب

چشمهٔ خضرم به یاد آمد عرق‌کردم ز شرم

تشنهٔ تیغ فنا را اینقدر ننگ است آب

تا نفس داری به بزم سینه‌صافان نگذری

ای به جرأت متهم آیینه در چنگ است آب

ازکجا یابدکسی بیدل سراغ خون من

در دلم‌شمشیر نازش سخت بیرنگ است آب

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗