› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2294

ز نور عالم امکان گر انتخاب گزینم

وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه گزینمدشواری میانه

ز نور عالم امکان گر انتخاب گزینم

چرا ترا نگزینم که آفتاب‌گزینم

چراغ عشرت این بزم بی تو نور ندارد

مگر در آتشی افتم که ماهتاب گزینم

به چشمه گر بردم احتیاج تشنه لبی‌ها

جبین به عرق دهم تا ز آب تری گزینم

ز حرص چند کشم انتظار مخمل و دیبا

روم به سایهٔ دیوار فقر و خواب گزینم

به محفلی که نم منتی است در می جامش

سپند نالم اگر اشکی از کباب گزینم

طپانچه نقد نشاط است و گوشمالی مالش

چه آرزو کنم از دف، چه از رباب گزینم

گذشته است ز هم کاروان محمل فرصت

درنگ کو که من بیخبر شتاب گزینم

به هر دری که نشاند ز خود تهی شدن من

چو حلقه چشم کنم باز و فتح باب گزینم

به مکتبی که بود درسش از حدیث تعلق

همین گسستن شیرازه از کتاب گزینم

نی‌ام ستمکش اوهام تا به زهد ریایی

خمار خلد ز ترک شراب ناب گزینم

به قصر خلد رسانم طناب خیمهٔ عصیان

چو ریش زاهد اگر یک دو گز ثواب گزینم

فلک اگر دهدم اختیار عزت و خواری

به گنج پا زنم و یک دل خراب‌گزینم

مدم به گوش خیالم فسون آتش الفت

که شکل موی ضعیفم مباد تاب‌گزینم

دماغ دردسر موج این محیط که دارد

قدح نگون‌کنم و مشرب حباب‌گزینم

بجوشم و به در ایم ازبن هوسکده بیدل

به جوش خم چقدر خامی شراب گزینم

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
فرصت
مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
خواب
خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
خم
خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
حباب
پوسته نازک روی آب؛ نماد ناپایداری و تهی‌بودن.
امکان
جهان ممکنات؛ هرچه وجودش وابسته و نه ضروری است.
دماغ
بینی یا سَر؛ جایگاهِ پندار، سرمستی و سودای خیال.
فلک
آسمان و گردونِ روزگار؛ نمادِ سرنوشت و جفای چرخ.
بزم
مجلسِ شادی و باده؛ نمادِ محفلِ انس و حضور.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗