› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2079

کف خاکم چسان مقبول جست‌وجوی او گردم

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه ویاوگردمردیف او گردمدشواری درآمدنی

کف خاکم چسان مقبول جست‌وجوی او گردم

فلک در گردش آیم تا به گرد کوی او گردم

دل مأیوس صیقل می‌زنم عمری‌ست حیرانم

نگشتم آینه تا قابل زانوی او گردم

جهانی را زدم آتش سراغ دل نشد پیدا

روم اکنون غبار خاطر گیسوی او گردم

محبت صنعتی دارد که تا محشر درین وادی

روم از خویش هر گه باز گردم سوی او گردم

وفا در وصل هم آسودن عاشق نمی‌خواهد

بیا تا گرد شوق قمری و کوکوی او گردم

خس معذور و ذوق الفت آتش جنون است این

به خاکستر رسم گر آشنای خوی او گردم

رمیدن در سواد صیدگاه دل نمی‌باشد

تو صحرای دگر بنما که من آهوی او گردم

چه امکانست با وضع کسان گردم طرف بیدل

که من چون آینه با هر که بینم روی او گردم

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
شوق
اشتیاقِ سوزان؛ کششِ پرشورِ دل به‌سوی معشوق و وصال.
پیدا
آشکار و نمایان؛ ظهورِ حق در برابرِ نهان و پنهان.
وضع
حالت و رفتار؛ هیئت و شیوهٔ بودن در جهان.
فلک
آسمان و گردونِ روزگار؛ نمادِ سرنوشت و جفای چرخ.
کف
کفِ دست یا کفِ آب؛ نمادِ ناپایداری و تهی‌دستی.
الفت
انس و دوستی؛ پیوندِ مهرآمیزِ دل‌ها.
وفا
پایداری در پیمان؛ نمادِ ثباتِ عشق و صدقِ یار.
سراغ
جست‌وجو و نشانِ کسی؛ پی‌جوییِ گمشده.
ذوق
چشش و لذتِ معنوی؛ شورِ درونیِ ادراکِ زیبایی و حق.
محبت
دوستی و مهر؛ بنیادِ عشق و کششِ جان به سویِ معشوق.
خاکستر
بازمانده سوختن؛ نشانه فنا، فروتنی و پایانِ آتشِ شور.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗