› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1324

روزگاری شد که از اهل وفا دل برده‌اند

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه لبردهاندردیف برده انددشواری نسبتاً آسان

روزگاری شد که از اهل وفا دل برده‌اند

رخت خود زین بحر گوهرها به ساحل برده اند

ماضی از مستقبل این انجمن پر می‌زند

آنچه پیش چشم می‌آرند از دل برده‌اند

رنگ حال هچکس بر هیچکس روشن نشد

شمع گل کردند یاران یا ز محفل برده‌اند

بر در ارباب دنیا حلقه می‌گرید چو چشم

از تغافل بس که آبروی سایل برده‌اند

با دو عالم جلوه یک تمثال پیدا نیستیم

صورت آیینهٔ ما از مقابل برده‌اند

شمع‌سان داریم از سر تا قدم یک عذر لنگ

رنگ هم از روی ما بسیارکاهل برده‌اند

از سر مو تا سر ناخن درین تسلیم گاه

هر چه آوردیم نذر تیغ قاتل برده‌اند

گرد ما مقصد تلاشان تا کجا گیرد قرار

نامه‌ها هرسو به بال سعی بسمل برده‌اند

سیر مینا بایدت کردن پری بی‌پرده نیست

هرکجا بردند لیلی را به محمل برده‌اند

در سراغ عافیت بیهوده می‌سوزی نفس

زین بیابان رفتگان با خویش منزل برده‌اند

از فسون سحرکاریهای این مزرع مپرس

خلق خرمن می کند اوهام حاصل برده‌اند

این نهال باغ حسرت از چه حرمان آب داشت

دود پیش آمد به هرجا نام بیدل برده‌اند

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
تیغ
شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗