› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 657

بی‌تو در هرجا دل صبر آزما خواهد شکست

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه اخواهدشکستردیف خواهد شکستدشواری میانه

بی‌تو در هرجا دل صبر آزما خواهد شکست

شیشهٔ‌کهسار درگرد صدا خواهد شکست

خار خار حسرت دیدار توفان می‌کند

صد نی‌ مژگان نگه در دیده‌ها خواهد‌ شکست

حیرتی زان جلوه ستازد به میدان خیال

قلب مژگانها همه رو بر قفا خواهد شکست

عقل اگر در بارگاه عشق می‌لافد چه باک

بر در سلطان سر چندین‌‌گدا خواهد شکست

شوخی انداز نکهت، سیاب بنیادگل است

گرنفس برخویش بالد رنگ ما خواهد شکست

هرکه آمد مشت خاکی بر سر او ریختند

تاکی آخر‌گرد ای ماتم‌سرا خواهد شکست

در شکست آرزو تعمیر چندین آبروست

شبنم‌ ایجاد است‌ اگر موج هوا خواهد شکست

شور شوق آهنگم از ساز امید و یأس نیست

ناله درکار است دل بشکست یا خواهد شکست

در بیابانی که ناپیداست راه و منزلش

می‌رودگرد من از خود ناکجا خواهد شکست

ای نگه در خون نشین و فال‌گستاخی مزن

رنگش ازگل‌کردن موج حیا خواهد شکست

گر جنون از اضطراب دل براندازد نقاب

شورش تمثال من آیینه‌ها خواهد شکست

راز داری در حقیقت خون طاقت خوردن است

شیشهٔ ما بیدل از پاس صدا خواهد شکست

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
راه
مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗