› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 411

دی ترنگی از شکست ساغرم کل کرد و ریخت

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه گلکردوریختردیف کرد و ریختدشواری درآمدنی

دی ترنگی از شکست ساغرم کل کرد و ریخت

ششجهت کیفیت چشم ترم گل کرد و ریخت

شب چو شمعم وعدهٔ دیدار در آتش نشاند

تا سحر آیینه از خاکسترم گل کرد و ریخت

خلوت رازم بهشت غیرت طاووس گشت

رنگها چون حلقه بیرون درم گل کرد و ریخت

تا تجرد از اثر پرداخت اجزای مرا

سایه همچون مو، ز جسم لاغری گل کرد و ریخت

ای هوس دیگر چه دکان قیامت چیدنست

برکف خونی که چون گل در برم گل کرد و ریخت

سیر این باغم‌کفیل یک سحر فرصت نبود

خنده واری تاگریبان بر درم گل کرد و ریخت

سرنگون شرم عصیان را چه عزت، کو وقار

آبروی من ز دامان ترم گل کرد و ریخت

داغم از اوج و حضیض دستخاه انفعال

بر فلک هم یک عرق‌وار اخترم گل کرد و ریخت

سعی مژگان جز ندامت‌ساز پروازی نداشت

بسکه ماندم نارسا اشک از پرم گل کرد و ریخت

صفحه‌ام یاد که آتش زد که تا مژگان زدن

صد نگاه واپسین از پیکرم گل کرد و ریخت

هیچ فردوسی به سامان دل خرسند نیست

خاک هم گر خواست ریزد بر سرم گل کرذ و ریخت

تا بپوشم بیدل آن گنجی که در دل داشتم

عالم ویرانی از بام و درم گل کرد و ریخت

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
شرم
حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗