› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 512

بس که ساز این بساط آشفتگی‌های دل است

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه لاستردیف استدشواری دشوارتر

بس که ساز این بساط آشفتگی‌های دل است

بی‌شکست شیشه امید چراغان مشکل است

صید مجنون‌طینتان بی‌دام الفت مشکل است

هرکه بیمار محبت گشت سرتا پا دل است

چشم واکردن کفیل فرصت نظاره نیست

پرتو این شمع آغوش وداع محفل است

وحدت و کثرت چو جسم و جان در آغوش همند

کاروان روز و شب را در دل هم منزل است

در غبار بیدلان دام نزاکت چیده‌اند

کیست دریابد که لیلی پرده‌دار محمل است

دیده تنها کاسهٔ دریوزهٔ دیدار نیست

از تپش در هر بن مویم هجوم سایل است

دانهٔ مجنون سرشت مزرع رسواییم

ریشه‌ام گل کردن چاک گریبان دل است

حیرت آیینه با شوخی نمی‌گردد بدل

بی‌خود آن جلوه‌ام تکلیف هوشم مشکل است

هیچ موجودی به عرض شوق ناقص‌جلوه نیست

ذره هم در رقص موهومی که دارد کامل است

بس که هر عضوم اثرپروردهٔ بیداد اوست

رنگ اگر در خون من یابی حنای قاتل است

غرقهٔ صد کلفتم از عجز من غافل مباش

هر نفس کز سینه‌ام سر می‌کشد دست دل است

عرض نیرنگ تپش‌های مرا تکرار نیست

اشک هر مژگان زدن‌ها رنگ دیگر بسمل است

تا به بی‌دردی توانی ساعتی آسوده زیست

بیدل از الفت تبرا کن که الفت قاتل است

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗