› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1138

چوگوهر قطره‌ام تاکی به آب افتدکه برخیزد

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه ابافتدکهبرخیزدردیف برخیزددشواری دشوار

چوگوهر قطره‌ام تاکی به آب افتدکه برخیزد

زمانی کاش در پای حباب افتد که برخیزد

جهانی گشت از نامحرمی پامال افسردن

به فکر خود کسی زین شیخ و شاب افتد که برخیزد

به اقبال فنا هم ننگ دارد فطرت از دونان

مبادا سایه‌ای در آفتاب افتد که برخیزد

ز تقوا دامن عزلت‌گرفت وخاک شد زاهد

مگر چون شور مستی درشراب افتدکه برخیزد

به حشر خواجه مپسند ای فلک غیر از زمینگری

مباد این خر مکرر در خلاب افتدکه برخیزد

فسون شیشه، ما را ازپری نومیدکرد آخر

به روی کس محال‌است این نقاب افتدکه برخیزد

تحمل خجلت خفت نمی‌چیند درین محفل

سپند ما چرا در اضطراب افتد که برخیزد

درپن صحرا عروج ناز هرگردی‌ست دامانی

سر ما هم به فکر آن رکاب افتد که برخیزد

حیا مشکل که گیرد دامن رنگ چمن خیزش

چوگل هرچند این آتش در آب افتدکه برخیزد

ز لنگر داری رسم توقع آب می‌گردم

خدایا بخت‌من چندان به خواب افتدکه برخیزد

نهان در آستین یأس دارم چون سحر دستی

غبار من دعای مستجاب افتدکه برخیزد

نمو ربطی ندارد با نهال مدعا بیدل

مگر آتش درین دیر خراب افتدکه برخیزد

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
سحر
سپیده‌دم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
خواب
خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
حباب
پوسته نازک روی آب؛ نماد ناپایداری و تهی‌بودن.
فکر
اندیشه؛ تأمل و سیرِ ذهن، گاه دامِ راهِ دل.
حیا
شرم و آزرم؛ پردهٔ ادب و حجابِ جمالِ معشوق.
ننگ
عار و رسوایی؛ بدنامیِ عاشق که گاه مایهٔ افتخار است.
محفل
انجمن و بزم؛ مجلسِ یاران و جلوه‌گاهِ شمعِ معشوق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗