› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2471

آن عجز شهیدم که به صد رنگ تپیدن

وزن مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه یدندشواری دشوار

آن عجز شهیدم که به صد رنگ تپیدن

خونم نزند دست به دامان چکیدن

بی وضع رضا بهره ز هستی نتوان برد

از خاک که چیده‌ست گهر جز به خمیدن

دندان طمع تیز مکن بر هوس گنج

از موج چه حرفست لب بحرگزیدن

وحشت نسبان درگرو خانه نباشند

مانع نشود چشم، نگه را ز رمیدن

از دل به خیال آنهمه مغرور مباشید

تاکی‌گل عکس از چمن آینه چیدن

هر جاست سری نیست‌گریزش زگریبان

در چاه میفتید ز رفعت طلبیدن

تاکی چو نگه در هوس‌آباد تخیل

یک رشتهٔ موهوم به صد رنگ تنیدن

سر رشتهٔ وصلش زکف جهد برون‌ست

کس پیش ره عمر نگیرد به دویدن

طاووس من و داغ فسردن چه خیالست

بر بال وپرم دوخته صد چشم پریدن

کس مانع جولان ره عجز نگردد

نتوان قدم سایه به شمشیر بریدن

آن فاخته‌ام کز تپش سعی جنونم

از طوق چو زنجیر توان ناله شنیدن

گر نشئهٔ نیرنگ تماشای تو این است

از حیرت آیینه توان باده کشیدن

حیرت به دلم جرات انداز تپش سوخت

چون گوهر ازین قطره چکیده‌ست چکیدن

ابنای زمان منفعل چین جبین‌اند

بیدل ثمر عطسه دهد سرکه چشیدن

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗