› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 835

همت من از نشان جاه چون ناوک گذشت

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه کگذشتدشواری میانه

همت من از نشان جاه چون ناوک گذشت

زین نگین نامم نگاهی بود کز عینک گذشت

طبع دون کاش از نشاط دهر گردد منفعل

نیست بر عصمت حرج گر لولی از تنبک گذشت

همتی می‌باید اسباب تعلق هیچ نیست

برنمی‌آید دو عالم با جنون یک گذشت

در مزاج خاک این وادی قیامت کشته‌اند

پای ما مجروح و باید از تل آهک گذشت

هیچکس حیران تدبیر شکست دل مباد

موی چینی هر کجا خطش دمید از حک گذشت

چون شرار کاغذ آخر از نگاه گرم او

بر بنای ما قیامت سیلی از چشمم گذشت

حسرت عشاق و بیداد نگاهش عالمی‌ست

بر یکی هم گر رسید این ناوک از هر یک گذشت

ننگ تحقیق است تفتیشی که دارد فهم خلق

در تأمل هرکه واماند از یقین بی‌شک گذشت

خیره‌بینی لازم طبع درشت افتاده است

کم تواند چشم تنگ از طینت ازبک گذشت

کاش زاهد جام گیرد کز تمسخر وارهد

بی‌تکلف عمر این بیچاره در تیزک گذشت

صحبت واعظ به غیر از دردسر چیزی نداشت

آرمیدن مفت خاموشی کز این مردک گذشت

فضل‌حق وافی‌ست بیدل از فنا غمگین مباش

عمر باطل بود اگر بسیار و گر اندک گذشت

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
حسرت
افسوس و دریغ؛ اندوهِ ناکامی و آرزوی برنیامده.
هیچ
بودِ تهی و بی‌اعتبار؛ نشان نفی خود یا جهان گذرا.
نگاه
نگریستن؛ تجلیِ معشوق و سرچشمهٔ شور و گرفتاری.
خلق
مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
ننگ
عار و رسوایی؛ بدنامیِ عاشق که گاه مایهٔ افتخار است.
طبع
سرشت و خوی؛ مزاجِ درون و قریحهٔ شاعرانهٔ جان.
تحقیق
جست‌وجوی حقیقت؛ شناختِ ژرف و یقینیِ معنا در برابرِ تقلید.
عمر
زندگانی؛ به اندازه چند نفس کوتاه و ناپایدار شمرده می‌شود.
جام
ظرفِ باده؛ نمادِ دلِ پذیرای فیض و معرفت.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗