› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 868

ای ظفر شیفتهٔ همت نصرت فالت

وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه التدشواری میانه

ای ظفر شیفتهٔ همت نصرت فالت

چمن فتح تبسمکدهٔ اقبالت

آیت فضا و سخاشان تو را آینه‌دار

نص تحقیق وفا ترجمهٔ اقوالت

در مقامی که شکوهت فشرد پای ثبات

کوه بازد کمر از سایهٔ استقلالت

روح اعدا همه‌گر همسر سیمرغ شود

نیست جز صعوهٔ شاهین قضا چنگالت

سرگردن‌شکنان دوختهٔ نقش قدم

تاج شاهان غیور آبلهٔ پامالت

صورت هیچکس آنجا به مقابل نرسد

برهرآیینه که غیرت فکند تمثالت

عمرها شدکه به تفهیم شرف می‌نازد

سال و ماه همه در سایهٔ ماه و سالت

گر همه عقدهٔ دل بود نگاه توگشود

حق نیفکند سر وکار به هیچ اشکالت

نور ذاتی، دلت اندوه کدورت نکند

امر حقی، به تغیر نگراید حالت

یارب از ملک اجابت به دعای بیدل

کند اقبال ازل تا ابد استقبالت

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
آبله
تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
هیچ
بودِ تهی و بی‌اعتبار؛ نشان نفی خود یا جهان گذرا.
نگاه
نگریستن؛ تجلیِ معشوق و سرچشمهٔ شور و گرفتاری.
تحقیق
جست‌وجوی حقیقت؛ شناختِ ژرف و یقینیِ معنا در برابرِ تقلید.
وفا
پایداری در پیمان؛ نمادِ ثباتِ عشق و صدقِ یار.
همت
اراده و بلندیِ نیّت؛ نیرویِ معنوی که خواست را برمی‌آورد.
اقبال
بخت و روی‌آوریِ دولت؛ نمادِ کامیابی و سعادتِ روزگار.
صورت
شکل و نقش بیرونی؛ در برابر معنا و گاه جلوه گذرای رنگ.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗