› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1591

چه شمع امشب در این محفل چمن‌پرداز می‌آید

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه ازمیایدردیف می ایددشواری درآمدنی

چه شمع امشب در این محفل چمن‌پرداز می‌آید

که آواز پر پروانه هم گلباز می‌آید

نسیمی گویی از گلزار الفت باز می‌آید

که مشت خاک من چون چشم در پرواز می‌آید

من و نظاره حسنی که از بیگانه‌خویی‌ها

در آغوش است و دور از یک نگاه انداز می‌آید

ز پیش‌آهنگی قانون حسرت‌ها چه می‌پرسی

شکست از هرچه باشد از دلم آواز می‌آید

پرافشان هوای کیستم یارب که در یادش

نفس در پردهٔ اندیشه‌ام گل باز می‌آید

ز دریا، بازگشت قطره، گوهر در گره دارد

نیاز من ز طوف جلوهٔ او ناز می‌آید

چه حاجت مطرب دیگر طربگاه محبت را

که از یک دل تپیدن کار چندین ساز می‌آید

ز خود رفتن اگر مقصود باشد شعله ما را

فسردن نیز دارد آنچه از پرواز می‌آید

نفس دزدیده‌ام چون شمع و پنهان نیست داغ دل

هنوز از خامشی بوی لب غماز می‌آید

به اشکی فکر استقبال آهم می‌توان کردن

که گردآلوده از فتح طلسم راز می‌آید

هنوز از سخت‌جانی این قدر طاقت گمان دارم

که از خود می‌توانم رفت اگر او باز می‌آید

فسون‌ساز غفلت گر نگردد پنبهٔ گوشت

چو تار از دست برهم سوده هم آواز می‌آید

دل هر ذره خورشیدی‌ست اما جهد کو بیدل

منم آیینه از دستت اگر پرداز می‌آید

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗