› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 564

سیر بهار این باغ از ما تمیز‌‌خواه است

وزن مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه اهاستردیف استدشواری نسبتاً آسان

سیر بهار این باغ از ما تمیز‌‌خواه است

اما کسی چه بیند آیینه بی‌نگاه است

در شبهه‌زار هستی تزویر می‌تراشیم

آبی که ما نداریم هرجاست زیرِ کاه است

گرد بنای عجز است زیر و بم تعین

تا پست شد نفس شد، چون شد بلند آه ا‌ست

فقر و غنای هستی نامی‌ست هرزه، مخروش!

عمری‌ست بر زبان‌ها: درویش نیز شاه است

پرواز آرزوها ما را به خواری افکند

دودی که در سر ماست گر بشکند کلاه است

خواهی بر آسمان تاز، خواهی به خاک پرداز

ای گردِ هرزه‌پرواز! واماندگی پناه است

رنگی درین گلستان، مقبول مدعا نیست

مژگان گشودن اینجا دستِ ردِ نگاه است

انکار درد ظلم است از محرمان الفت

تا آه عقدهٔ دل واکرد واه واه است

زاهد تو هم برافروز شمع غرور طاعت

رحمت درین شبستان پروانهٔ گناه است

جایی که حُسنِ یکتا دارد نقاب غیرت

آیینه‌داریِ ما حرف کتان و ماه است

با آفتاب تابان این سایه‌ها چه سازند

جرم فنای ما را آن جلوه عذرخواه است

تا زندگی‌ست زین بزم چون شمع بایدت رفت

ای مردهٔ اقامت منزل کجاست؟ راه است

از نقش این دبستان تا سرنوشت انسان

هر نامه‌ای که خواندیم تحریر آن سیاه است

بیدل به هرچه پیچید دل غیر داغ کم دید

این محفل کدورت آیینه‌ای و آه است

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗