› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1211

در این خرابه نه دشمن نه دوست می‌باشد

وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه وستمیباشدردیف می باشددشواری میانه

در این خرابه نه دشمن نه دوست می‌باشد

به هرچه وارسی آنجاکه اوست می‌باشد

به رنج شبهه مفرسا که حرف مکتب عشق

در آن جریده که بی‌پشت و رو‌ست می‌باشد

غم جدایی اسباب می‌خورد همه کس

همیشه نان تعلق دو پوست می‌باشد

تلاش فطرت دون غیر خودنمایی نیست

دماغ آبله آماس دوست می‌باشد

ز بس که نسخهٔ تحقیق ما پریشان است

نظر به کاشغر و دل به خوست می‌باشد

غبار معبد تقوا به باده ده کانجا

کمال صدق و صفا تا وضوست می‌باشد

تو لفظ، مغتنم انگار، فکر معنی چیست

که مغزها همه محتاج پوست می‌باشد

جبین ز سجده ندزدی که سربلندی شرم

به عالمی که زمین روبروست می‌باشد

ز تازه‌رویی اخلاق نگذری بیدل

بهار تا اثر رنگ و بوست می‌باشد

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
شرم
حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
نظر
نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
آبله
تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
معنی
مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
فکر
اندیشه؛ تأمل و سیرِ ذهن، گاه دامِ راهِ دل.
دماغ
بینی یا سَر؛ جایگاهِ پندار، سرمستی و سودای خیال.
غم
اندوه؛ سرمایهٔ دلِ عاشق و همدمِ شب‌های تنهایی.
تحقیق
جست‌وجوی حقیقت؛ شناختِ ژرف و یقینیِ معنا در برابرِ تقلید.
اثر
نشان و تأثیر؛ ردِّ برجامانده، که گاه نایاب و بی‌اثر است.
عالمی
یک جهان، بسیار؛ کنایه از فراوانی و کثرتِ بی‌پایان.
زمین
خاک و گستره عالمِ خاکی؛ نمادِ فروتنی و جهانِ مادی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗