› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2021

هرگه به برگ و ساز معیشت گریستم

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه تگریستمدشواری نسبتاً آسان

هرگه به برگ و ساز معیشت گریستم

خندیدم آنقدر که به طاقت گریستم

چون شمع کلفت سحری داشتم به پیش

دور از وطن نرفته به غربت گریستم

نقشی بر آب می‌زند اجزای کاینات

حیرانم اینقدر به چه مدت گریستم

چون ابرم انفعال به دور حیا گداخت

تا بر مزار عالم عبرت گریستم

ای شمع سعی عجز همین خاک گشتن است

من هم به نارسایی طاقت گریستم

از بسکه درد بی‌اثری داشت طینتم

در پیش هر که کرد نصیحت گریستم

بیدردی‌ام کشید به دریوزهٔ عرق

مژگان نَمی نداشت خجالت گریستم

یک اشک گرم داشت شرار ضعیف من

باری به دیدهٔ رم فرصت گریستم

حسرت شبی به وعدهٔ دیدارم آب کرد

از هر سرشک صبحِ قیامت گریستم

روزی که اشک شد گره دیدهٔ گهر

بر تنگی معاش فراغت گریستم

هر جا طمع فکند بساط توقعی

چون آبرو به مرگ قناعت گریستم

اندوهم از معاصی پوچ آنقدر نبود

بر خفت تنزل رحمت گریستم

بیدل گر آگهی سبب گریه‌ام مپرس

بیکار بود ذوق ندامت، گریستم

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
فرصت
مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
درد
رنج و الم؛ سرمایهٔ عاشق و راهِ پختگیِ جان.
حسرت
افسوس و دریغ؛ اندوهِ ناکامی و آرزوی برنیامده.
حیا
شرم و آزرم؛ پردهٔ ادب و حجابِ جمالِ معشوق.
عبرت
پندگرفتن؛ درسِ بیداری از گذرِ روزگار و فنای جهان.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗