› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2027

به تحریک نقابش گر شود مایل سر انگشتم

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه رانگشتمردیف انگشتمدشواری نسبتاً آسان

به تحریک نقابش گر شود مایل سر انگشتم

ز پیچیدن جهانی رشته می‌بندد بر انگشتم

مپرسید از اثر پیمایی حسن عرقناکش

اشارت گرکنم از دور می‌گردد تر انگشتم

هلاکم کرد دست نارسا کز رشک بیکاری

سنان‌ها می‌کشد عمری‌ست بر یکدیگر انگشتم

تحیر نامهٔ مضمون زنهارم که می‌خواند

ببندد نامه بر، ای کاش بر بال و پر انگشتم

تو ای نامهربان گر وا نداری دستم از دامن

چه دارد مدعی با من مگر بوسد سر انگشتم

اگر صد نوبتم ناز تو راند تیغ برگردن

همان چون شمع از تسلیم بر چشم تر انگشتم

به سیم و زر چه امکانست فقرم سرفرود آرد

گلوی حرص می‌افشارد از انگشتر انگشتم

اگر چون گردباد از خاکساری می‌شدم غافل

قلم برکهکشان می‌راند تحریک سر انگشتم

دربن خمخانه‌ها مخمور من نگذشت صهبایی

صدا خواهد کشید اکنون ز طبع ساغر انگشتم

چو ماه نو به این مستی شکست امشب‌کلاه من

که خاتم هم قدح کج کرده می‌آید در انگشتم

نمی‌دانم چه‌گل دامن‌کشید از دست من یارب

که فریادی‌ست چون منقار بلبل در هر انگشتم

به چشم امتیازم اینقدر معلوم شد بیدل

که در دست ضعیفیها ز جسم لاغر انگشتم

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
تیغ
شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
حسن
زیبایی؛ جلوهٔ جمالِ معشوق و تجلیِ حُسنِ ازلی.
طبع
سرشت و خوی؛ مزاجِ درون و قریحهٔ شاعرانهٔ جان.
ساغر
جامِ شراب؛ نمادِ دریافتِ فیض و سرمستیِ معنوی.
اثر
نشان و تأثیر؛ ردِّ برجامانده، که گاه نایاب و بی‌اثر است.
رشته
نخ و بند؛ نمادِ پیوند، تعلق و سلسله جان.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗