› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2229

در مکتب تأمل فارغ ز صوت و حرفم

وزن مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه رفمدشواری میانه

در مکتب تأمل فارغ ز صوت و حرفم

بویی به غنچه محوم خطی به نقطه حرفم‌

تا دل نفس شمارست هر جا روم بهارست

طاووس عالم رنگ لعبتگر شگرفم

نام توبی تصنع درس کمال من بس

یارب مخواه از این بیش مصروف نحو و صرفم

چون صبح تا رمیدم غیر از عدم ندیدم

کم‌فرصتی درین بزم با کس نبست طرفم

خفت‌کش حبابم از فطرت هوایی

گر جیب دل شکافم غواص بحر ژرفم

موی سفید تا کند خشت بنای فرصت

سیل است آنچه بر خویش تل کرده‌ست برفم

بیدل به خامی طبع معیارم ازعرق‌گیر

آیینه می تراود از انفعال ظرفم

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
فرصت
مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
غنچه
گُلِ نشکفته؛ نمادِ دلِ بسته، رازِ نهفته و دهانِ خاموش.
طبع
سرشت و خوی؛ مزاجِ درون و قریحهٔ شاعرانهٔ جان.
بحر
دریا؛ نماد وحدت و هستی بیکران که قطره در آن محو می‌شود.
بزم
مجلسِ شادی و باده؛ نمادِ محفلِ انس و حضور.
نام
نام و آوازه؛ نمادِ اعتبارِ ظاهری در برابرِ گمنامی.
جیب
گریبان و چاکِ پیراهن؛ نمادِ درون و خلوتگاهِ دل.
موی
مو و گیسو؛ نمادِ کثرت، باریکی و کمندِ دلربایی.
انفعال
شرمساری و کنش‌پذیری؛ حالتِ خجلت و گدازِ درونی در برابرِ حق.
فطرت
سرشتِ آغازین؛ نمادِ خمیرهٔ پاکِ نخستینِ آدمی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗