› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 913

یأس‌فرسای تغافل دل ناشاد مباد

وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه ادمبادردیف مباددشواری درآمدنی

یأس‌فرسای تغافل دل ناشاد مباد

بیدلانیم فراموشی ما یاد مباد

عیش ما غیر گرفتاری دل چیزی نیست

یارب این صید ز دام و قفس آزاد مباد

پر گشودن ز اسیران محبت ستم است

ذوق آزادی ما خجلت صیاد مباد

عاشق از جان‌کنی حکم وفا غافل نیست

نقش شیرین به سر تربت فرهاد مباد

همه عنقا به قفس در طلب عنقاییم

آدمی بیخبر از فهم پریزاد مباد

صور در پردهٔ نومیدی دل خوابیده است

یارب این فتنه نوا قابل فریاد مباد

در عدم بیخبر از خویش فراغی داریم

صلح ما متهم نسبت اضداد مباد

نفس افشاگر راز دو جهان نومیدی‌ست

خاک این باد به جز در دهن باد مباد

های و هویی که نواسنج خرابات دل است

سر به هم کوفتن سبحهٔ زهاد مباد

صبح وشام، ازنفس سرد، غرض جویی چند

باد بادی‌ست به عالم که چنین باد مباد

حیف همت که کسی چشم به عبرت دوزد

انتخاب دو جهان زحمت این صاد مباد

شبخون خط پرگار به مرکز مبرید

هرچه جز دل به عمارت رسد آباد مباد

حادثات آن همه تشویش ندارد بیدل

صبر زحمتکش اندیشهٔ بیداد مباد

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
یاد
به‌خاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
پرده
حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
عبرت
پندگرفتن؛ درسِ بیداری از گذرِ روزگار و فنای جهان.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗