› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 55

درین وادی چسان آرام باشد کاروان‌ها را

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه انهاراردیف رادشواری نسبتاً آسان

درین وادی چسان آرام باشد کاروان‌ها را

که همدوشی‌ست با ریگ روان سنگ نشان‌ها را

چه دل بندد دل آگاه بر معمورهٔ امکان

که فرصت گردش چشمی‌ست دور آسمان‌ها را

ز موج بحر کم‌سامانی عالم تماشا کن

که تیر بی‌پر از آه حباب است این کمان‌ها را

جگر خون مگر بر اعتبار دل بیفزاید

که قیمت نیست غیر از خونبها یاقوت کان‌ها را

به تدبیر از غم کونین ممکن نیست وارستن

مگر سوزد فراموشی متاع این دکان‌ها را

علاج پیچ وتاب حرص نتوان یافتن ورنه

به جوش آورده فکر حاجت ما بحر و کان‌ها را

به یک پرواز خاکستر شدیم از شعلهٔ غیرت

سلام توتیای ماست چشم آشیان‌ها را

به بال وبر دهد پرواز مرغان رنج بی‌تابی

تپیدن بیش نبود حاصل از گفتن زبان‌ها را

چو رنگ رفته، یاد آشیان سودی نمی‌بخشد

درین وادی که برگشتن نمی‌باشد عنان‌ها را

گرانی کی کشد پای طلب در وادی شوقت

که جسم اینجا سبک‌روحی کند تعلیم جان‌ها را

من و عرض نیاز، از عزت و خواری چه می‌پرسی

که نقش سجده بیش از صدر خواهد آستان‌ها را

چنین کز کلک ما رنگ معانی می‌چکد بیدل

توان گفتن رگ ابر بهار این ناودان‌ها را

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
یاد
به‌خاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
فرصت
مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗