› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2209

چون شمع زحمتی که به شبگیر می‌کشم

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه یرمیکشمردیف می کشمدشواری درآمدنی

چون شمع زحمتی که به شبگیر می‌کشم

از داغ پنبه می‌کشم و دیر می‌کشم

طفلی شد و شباب شد و شیب سرکشید

لیکن یقین نشد که چه تصویر می‌کشم

فرصت امید و سعی هوسها همان بجاست

سیماب رفت و زحمت اکسیر می‌کشم

عجزم به زعم خویش رگ از سنگ می‌کشد

هر چند موی از قدح شیر می‌کشم

بی خم شدن ز دوش نیفتاد بار کش

رنج شباب تا نشوم پیر می‌کشم

مزدوری بنای جسد بار گردن است

تا زنده‌ام همین گل تعمیر می‌کشم

زین ناله‌ای که هرزه دو نارسایی است

روزی دو انتقام ز تأثیر می‌کشم

بنیاد اعتبار بر این صورت است و بس

وهم ثبات دارم و تغییر می‌کشم

در دل هزار ناله به تحسین من کم است

نقاش صنعت المم تیر می‌کشم

ضعفم نشانده است به روز سیاه شمع

پایی که می‌کشم ز گل قیر می‌کشم

تا همچو اخگرم تب جانکاه کم شود

می‌سایم استخوان و تباشیر می‌کشم

پیری اشاره‌ای ز خم ابروی فناست

ای سر مچین بلند که شمشیر می‌کشم

بیدل سخن صدای گرفتاری دل است

این ریشه‌ها ز دانهٔ زنجیر می‌کشم

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
فرصت
مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
خم
خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
امید
چشم‌داشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
بلند
رفیع و والا؛ نمادِ همتِ بزرگ و سرفرازی.
اعتبار
ارج و آبرو؛ کنایه از بی‌بنیادیِ ناپایدارِ دنیا نزدِ بیدل.
گردن
گردن؛ نمادِ پذیرشِ بار و فروتنیِ تسلیم.
موی
مو و گیسو؛ نمادِ کثرت، باریکی و کمندِ دلربایی.
صورت
شکل و نقش بیرونی؛ در برابر معنا و گاه جلوه گذرای رنگ.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗