› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2208

تا می ز جام همت بد مست می‌کشم

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه ستمیکشمردیف می کشمدشواری نسبتاً آسان

تا می ز جام همت بد مست می‌کشم

جز دامن تو هر چه کشم دست می‌کشم

عنقا شکار کس نشود گر چه همت است

خجلت ز معنیی که توان بست می‌کشم

قلاب امتحان نفس در کشاکش است

زین بحر عمرهاست همین شست می‌کشم

ممتاز نیست عجز و غرورم ز یکدگر

چون آبله سری که کشم پست می‌کشم

دل بستنم به گوشهٔ آن چشم صنعتی است

تصویر شیشه در بغل مست می‌کشم

خاکستر سپند من افسون سرمه داشت

دامان ناله‌ای که ز دل جست می‌کشم

جز تحفهٔ سجود ندارم نیاز عجز

اشکم همین سری به کف دست می‌کشم

چون صبح عمر هاست درین وادی خراب

محمل بر آن غبار که ننشست می‌کشم

بیدل حباب‌وار به دوشم فتاده است

بار سری که تا نفسی هست می‌کشم

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
آبله
تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
شیشه
ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
حباب
پوسته نازک روی آب؛ نماد ناپایداری و تهی‌بودن.
بحر
دریا؛ نماد وحدت و هستی بیکران که قطره در آن محو می‌شود.
عمر
زندگانی؛ به اندازه چند نفس کوتاه و ناپایدار شمرده می‌شود.
کف
کفِ دست یا کفِ آب؛ نمادِ ناپایداری و تهی‌دستی.
جام
ظرفِ باده؛ نمادِ دلِ پذیرای فیض و معرفت.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗