› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1615

در غمت آخر به جایی‌کار بیدادم رسید

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه ادمرسیدردیف رسیددشواری دشوار

در غمت آخر به جایی‌کار بیدادم رسید

کز تپیدن سرمه شد هرکس به فریادم رسید

مکتب آفاق از بس درسگاه عبرت است

گوشمالی بود هر حرفی‌کز استادم رسید

سینه را ازتیر و، دل را نیست از زخم سنان

بی‌قدت آن آفتی کز سرو و شمشادم رسید

دامگاه شوق چون من صید محرومی نداشت

ناله‌واری هم نماند از من که صیادم رسید

عشق ضعفی داشت تا شد با مزاجم آشنا

سیل شبنم بود تا در محنت‌آبادم رسید

چون شرر داغ فنا نتوان زدود از طینتم

چشم زخمی بود معدومی کز ایجادم رسید

گریه‌گو خون شو که من از یاس مطلب سوختم

تا کنم سامان آب آتش به بنیادم رسید

حسرتی در پرده نومیدی دل دشتم

سوختنها چون سپند آخر به فریادم رسید

یار دارد پرسش احوال دورافتادگان

کو فراموشی که گویم نوبت یادم رسید

سنگ هم گر واشکافی یار می‌آید برون

این صدا از بیستون و سعی فرهادم رسید

قاصد شوق از کمین نارسایی ایمن است

ناله‌ای دارم که در هر جا فرستادم رسید

شعلهٔ‌افسرده بیدل شهپر خاکستر است

در هوایش هرکه رفت از خود به امدادم رسید

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
شعله
زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
شوق
اشتیاقِ سوزان؛ کششِ پرشورِ دل به‌سوی معشوق و وصال.
شبنم
رطوبت لطیف بامدادی؛ نماد لطافت، ناپایداری و اشک.
پرده
حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
عبرت
پندگرفتن؛ درسِ بیداری از گذرِ روزگار و فنای جهان.
سامان
سروسامان و نظم؛ آسایش و قرارِ کار، که عاشق فاقدِ آن است.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗