› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2687

تا کجا آن جلوه در دل‌ها کشد میدان سری

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه ریدشواری نسبتاً آسان

تا کجا آن جلوه در دل‌ها کشد میدان سری

در فشار شیشه افتاده‌ست آغوش پری

غفلت ذاتی ز تدبیر تأمل فارغ است

از فسون پنبه منت بر نمی‌دارد کری

تا عدم آوارهٔ آفات باید تاختن

جز فرو رفتن ندارد کشتی ما لنگری

فیض صحرا در غبار خانمان آسوده است

تا به دامن وارسی باید گریبان بر دری

برگ برگ بید این باغ امتحانگاه خمی‌ست

هیچ باری نیست سنگینتر ز بار بی‌بری

با خرد گفتم چه باشد انفعال آدمی

سوی‌دنیا دید وگفت‌: اشغال اسباب خری

عمرها شد می‌زنی بیدل در دیر و حرم

آه از آن روزی که گویندت چه زحمت می‌بری

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
جلوه
آشکارشدن زیبایی یا حقیقت در صورت دیدنی.
هیچ
بودِ تهی و بی‌اعتبار؛ نشان نفی خود یا جهان گذرا.
شیشه
ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
آه
نالهٔ دل؛ دودِ سینهٔ عاشق و فریادِ سوز و درد.
باغ
بوستان؛ نمادِ جهان، جلوه‌گاهِ حُسن و گذرِ بهارِ عمر.
غفلت
بی‌خبری و بی‌توجهی؛ خوابِ دل و حجابِ راهِ آگاهی.
آغوش
کنار و بغل؛ نمادِ وصال و پذیرشِ مهرآمیز.
برگ
برگِ گیاه یا برگِ ساز و توشه؛ نمادِ ناپایداری و مایه عیش.
گریبان
یقهٔ پیراهن؛ نمادِ تأمل و دریدنِ آن نشانِ شور و جنون.
اسباب
ابزار و وسایل؛ کنایه از سامانِ دنیا و علّتِ گرفتاری.
دنیا
جهانِ مادی؛ نمادِ ناپایداری و فریبِ گذرا نزدِ بیدل.
انفعال
شرمساری و کنش‌پذیری؛ حالتِ خجلت و گدازِ درونی در برابرِ حق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗