› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1349

معنی‌سبقان‌ گر همه صد بحر کتابند

وزن مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه ابنددشواری دشوار

معنی‌سبقان‌ گر همه صد بحر کتابند

چون موج گهر پیش لبت سکته جوابند

رحم است به حال تب وتاب نفسی چند

کاین خشک‌لبان ماهی دریای سرابند

بیش وکم خلق آیت بیمغزی وهمست

صفر آینه‌داران عدم در چه حسابند

جز هستی مطلق ز مقیّد نتوان یافت

اشیا همه یک سایهٔ خورشید نقابند

عبرت‌نظران در چمن هستی موهوم

چون شبنم صبح از نفس سوخته آبند

مستی به خروشی است در این بزم که از شرم

مستان همه گر آب شوند اشک کبابند

پیری تو کجایی که دهی داد هوسها

این منتظران قد خم پا به رکابند

چون کاغذ آتش زده این شوخ‌نگاهان

تسلیم غنودنکدهٔ یک مژه خوابند

فرصت‌شمرانیم چه رایی و چه مریی

موج وکف پوچ آینه در دست حبابند

زیر فلک  از منعم ودروبش مپرسید

گر خانه همین است همه خانه خرابند

بیدل مشکن ربط تأمل که خموشان

چون کوزهٔ سربسته پر از بادهٔ نابند

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
شرم
حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
مژه
موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗