› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1011

دل با غبار هستی ربط آنقدر ندارد

وزن مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه رنداردردیف ندارددشواری نسبتاً آسان

دل با غبار هستی ربط آنقدر ندارد

بار نفس دو دم بیش آیینه برندارد

فرصت به دوش عبرت بسته است محمل رنگ

کس زین بهار حیرت برگل نظر ندارد

محو جمال او را دادند همچو یاقوت

آبی که نیست موجش رنگی که پر ندارد

گر وحشت غبارت غفلت کمین نباشد

دامان بی‌نیازی چین دگر ندارد

از نارسایی آخر با هیچ صلح کردیم

ما دست اگر نداربم او هم کمر ندارد

آیینه ساخت با زنگ ماند آبگینه در سنگ

این کوهسار نیرنگ یک شیشه‌گر ندارد

در عالم من و ما افسرده‌گیر فطرت

تا دود پرفشان است آتش شرر ندارد

افلاس عالمی را از اختیار واداشت

دستی در آستین نیست‌گر کیسه زر ندارد

در تنگنای گردون باید فسرد و خون شد

این خانه آنچه دارد بیرون در ندارد

تدبیرکین دشمن سهل است بر عرق زن

در عرصه‌ای که آب است آتش جگر ندارد

غواصی تآمل بی‌مزد معنیی نیست

گر ما نفس ندزدیم دریا گهر ندارد

نیرنگ کعبه و دیر محمل‌کش هوس چند

زآنجاکه مسکن اوست او هم خبر ندارد

دود دماغ ما را برد آنسوی قیامت

بیدل به این بلندی کس موی سر ندارد

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗