› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2043

ز خورشید جمالش تا عرق سازد عیان انجم

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه انانجمردیف انجمدشواری درآمدنی

ز خورشید جمالش تا عرق سازد عیان انجم

به گردون می‌شود در دیدهٔ حیرت نهان انجم

سر زلفش ز دستم رفت اشکم ریخت از مژگان

که چون شب بگذرد ریزد ز چشم آسمان انجم

اسیر حلقهٔ بیتابی شوق که می‌باشد

که همچون اشک می‌ریزد ز چشم آسمان انجم

مگر با نسبت آن گوهر دندان مقابل شد

که می‌گیرد مدام از کهکشان خس در دهان انجم

به امیدی که مهر طلعتش‌کی جلوه فرماید

چو بیدل منتظر هر شب به چشم خونفشان انجم

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
جلوه
آشکارشدن زیبایی یا حقیقت در صورت دیدنی.
شوق
اشتیاقِ سوزان؛ کششِ پرشورِ دل به‌سوی معشوق و وصال.
شب
تاریکیِ شبانه؛ نمادِ هجران، راز و خلوتِ سالک.
خورشید
آفتاب؛ نماد جلوه حقیقت که گرد و ذره در پرتو آن محو است.
حلقه
دایرهٔ بسته؛ نمادِ بندگی، اسارتِ زلف و جمعِ یاران.
گوهر
مروارید درون صدف؛ نماد حقیقت پنهان و کمال نهفته.
آسمان
سپهر و گنبد گردون؛ نمادِ تقدیر، بلندی و چرخِ بیداد.
گردون
چرخِ فلک؛ نمادِ روزگارِ بیدادگر و سپهرِ گردنده.
مهر
هم مِهر/محبت، هم مُهر/خورشید؛ نمادِ عشق و داغِ دل.
دندان
دندان؛ نمادِ زیباییِ دهانِ یار یا طمعِ «دندان‌طمع».
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗