› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1268

نه تنها از قدح مستی و از گل رنگ می‌جوشد

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه نگمیجوشددشواری دشوار

نه تنها از قدح مستی و از گل رنگ می‌جوشد

نوای محفل قدرت به صد آهنگ می‌جوشد

بجا واماندنت زیر قدم صد دشت گم دارد

اگر در گردش آیی خانه با فرسنگ می‌جوشد

جهان را بی‌تأمّل کرده‌ای نظاره زین غافل

که این حیرت‌فزا از سینه‌های تنگ می جوشد

در این صحرا که یکسر بال طاووس است اجزایش

غباری گر به خود بالد همان نیرنگ میجوشد

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
محفل
انجمن و بزم؛ مجلسِ یاران و جلوه‌گاهِ شمعِ معشوق.
دشت
بیابانِ پهناور؛ نمادِ گستره تنهایی و سرگردانیِ عاشق.
نیرنگ
نقش و جلوه فریبنده؛ نماد رنگارنگیِ فریبای جهان.
صحرا
دشتِ بی‌کران؛ نمادِ آزادی، تجلیِ بی‌حد و جنونِ عشق.
تنگ
کم‌فضا و فشرده؛ نمادِ دلتنگی، سختی و ضیقِ حال.
آهنگ
نوا و نیز قصد؛ نمادِ عزمِ رحیل و آوای درون.
طاووس
پرندهٔ خوش‌رنگ؛ نمادِ جلوهٔ حُسن و خودبینیِ زیبایی.
تامل
درنگ و اندیشه؛ نمادِ تفکرِ ژرف و مکثِ معنادار.
سینه
قفسهٔ سینه؛ جایگاهِ دل و رازِ نهان.
قدح
پیالهٔ بزرگِ می؛ نمادِ ظرفِ فیض و مستیِ معنوی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗